مدرسه فمینیستی

        صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        روزنامه دیواری   

        اخبار   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        5 شهریور

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        دانشگاه و زنان    

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کلوپ نسوان....  
 

فلسفه عمل گرایی و فمینیسم1 (قسمت اول)

گردآوری: جلوه جواهری-21 بهمن 1386

مقدمه

عمل گرایان فمینیست، در پی کشف تاریخ و اندیشه های زنان فیلسوفی هستند که در گسترش و مفصل بندی عمل گرایی کلاسیک آمریکایی نقش داشته اند. این رویکرد، به دنبال کشف زندگی و آراء فلسفی متفکران و فعالانی چون جین آدامز [1] ، جسی تافت [2] ، شارلوت پرکینز گیلمن [3] ، امیلی گرنه بالچ [4] ، لوسی اسپراگو میتچل [5] ، انا جولیا کوپر [6] ، مری ویتون کالکینز [7] ، و الّا فلگ یانگ [8] است. چرا که این زنان ابعاد دیگری را به فلسفه عمل گرایی افزودند و به نسل بعد از خود (فمینیست های معاصر) مسائلی را که فراموش شده بود، یادآور شدند، شبیه فلسفه آمریکایی که با فراموش کردن برخی جزئیات، هر چه بیشتر انحصاری، فنی و آکادمیک می شد.

در سنت عمل گرایی، تاکید ویژه ای بر فهم زمینه فرهنگی و فلسفی نظریه هاست، چون عمل گرایان، نظریه پردازی را به عنوان بخشی از ارتباط و تعامل فرد با محیط می دانند. به همین دلیل کشف صدای زنانی که در گفتمان عمل گرایی آغازین، درگیر شده بودند، برای فهم روند پرجوش و خروش مبارزات فمینیستی ضروری است. در نگاه و قضاوت زنان آن مقطع تاریخی (موسوم به عصر پیشرفت)، عمل گرایی شان در واقع کنشی فلسفی محسوب می شد که برای تطبیق فعالیت دانشگاهی و سیاسی جدیدشان با محیط پیرامون (زندگی روزمره) و به عنوان یک روش اصلاح سیاست و فرهنگ به کار می رفته است. رویکرد عمل گرایی به فلسفه (که نظریه و عمل را با هم در نظر می گیرد)، به این زنان، اعتماد به نفس لازم را می بخشید که سرمشق های فکری شان را در بافت زندگی محک بزنند، از تجربه هایشان بیاموزند و از منظری روشنفکرانه به جنبش اصلاح اجتماعی شان متعهد باشند.

فیلسوفان فمینیست فعلی، همچنین نشان می دهند که همسانی های نظری و روشی بین فمینیسم و عمل گرایی، دیدگاه های فمینیستی را توامان با کردارهای عمل گرایانه در نظر می گیرد. عمل گرایان فمینیست، اندیشه ی عمل گرایی را به عنوان پایه ای برای نظریه فمینیستی به کار می برند، به خصوص در معرفت شناسی، آموزش و پرورش، و در قضاوت نسبت به عدالت و اجتماعات دموکراتیک.

جین آدامز در هال هاوس

کشف زنان متقدم و معاصر در سنت عمل گرایی، که از عمل گرایی در نظریه فمینیستی استفاده می کنند، ارتباطات بین فمینیسم و عمل گرایی را به عنوان «فلسفه های طرفدار عمل جهت دار» که با واقعیت زندگی روزمره در یک ارگانیسم اجتماعی پیوند دارد، آشکار می کند. در این سلسله مطالب که بااستفاده از برگردان چند متن انگلیسی، به نگارش درآمده، سعی خواهد شد ابتدا دیدگاه فلاسفه عمل گرای آمریکا به طور مختصر توضیح داده شود و در بخش های دیگر به تدریج تاثیر زنان موثر بر عصر عمل گرایی کلاسیک مورد بررسی قرار گیرد ، و در ادامه به رابطه میان فلسفه های فمینیسم و عمل گرایی معاصر (یا متاخر) نیز خواهیم پرداخت.

عمل گرایی: نقدی به فلسفه های کلان محور

ایالات متحده آمریکا سرزمین مادری یا همان «خاستگاه» فرا روییدن فلسفه عمل گرایی است که نام «جان دیویی» به عنوان «پدر فلسفه عمل گرایی» را در بایگانی حافظه خود دارد. «پدری» که البته با کمک زنان مبارز و همفکر خود و نیز اعضای خانواده اش (همسرش به عنوان یکی از فمینیست های عمل گرا) به چنین جایگاهی نائل شده است. نتیجه همکاری، همدلی و تعامل دو گروه از متفکران (فمینیست های عمل گرا و فلاسفه پراگماتیست) همچون جین آدامز، جان دیویی، جسی تافت، ویلیام جیمز، لوسی اسپراگو میتچل، و... با گذشت یکصدسال، سرانجام جامعه ای نسبتا باز، متکثر و چند صدایی (تکثرگرایی در مفاهیم و در عمل) را برای نسل امروز سرزمین شان به ارمغان آورده است.

جین آدامز در راهپیمایی طرفداران حق رای زنان

چیزی که اکنون به نام «عمل گرایی کلاسیک آمریکایی» معروف است، متعلق به گروهی از فیلسوفانی است که از اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم ظهور یافته بودند. آنها به طور گسترده ای در دوره موسوم به «عصر پیشرفت» (1915-1890) موثر واقع شدند و تا جنگ جهانی دوم در آمریکا همچنان فعال و تاثیرگذار بودند. عمل گرایانی، چون جان دیویی [9] ، ویلیام جیمز [10] ، و جین آدامز که به تعامل نظریه و عمل گرایش داشتند، و اندیشه فلسفی را با محیط اجتماعی و سیاسی پیوند می زدند.

عمل گرایی آمریکایی را می توان بخشی از یک نقد گسترده تر بر «الگوی پذیرفته شده مدرنیته» به شمار آورد و واکنشی به فلسفه های کلان محور که به زندگی روزمره و مشکلات کوچک هیچ توجهی نداشتند. به نظر عملگرایان (پراگماتیست ها)، حقیقت یا واقعیت، «به گونه ای آماده» در جهان واقعی وجود ندارد، بلکه «ضمن عملکرد ما در جهان به گونه ی فعالانه ای ساخته و پرداخته می شود». دوم آنکه، آدمها معرفت و دانش شان درباره جهان را برپایه ای استوار می کنند که سودمندی آن (خیر اجتماعی یا حتا فردی) برایشان ثابت شده باشد و بر همین پایه نیز دانش و اندوخته های فکری و اخلاقی شان را به کار می گیرند. ولی هنگامی که این دانش کارایی اش را در بهبود زندگی از دست بدهد، مستحق بازنگری، اصلاح و تغییر است یعنی دانش، علم، اخلاق، فلسفه و آموزه های دینی و زیبایی شناختی، بنا به موقعیت های تاریخی و نیازهای آدمیان قابل تغییرند. مردم غالبا شناخت خود را از اجتماع و کالبد و واقعیت های زندگی، برحسب فایده ای که برای آنها قایلند، درک و تعریف می کنند. برای مثال اگر خواسته باشیم کنشگران هر عرصه را بشناسیم و تعریف بالنسبه دقیق تری را از آن ها به دست دهیم، باید شناخت مان را بر آنچه که عملا در جهان انجام می دهند استوار سازیم. نظریه هایی که برای جهان یک «روح کلی» قایل اند که در نهایت همه جهان و موجودات به سمت آن حقیقت در حرکت است یعنی موجودات عالم در چند و چون این حرکت بی تاثیرند از نظر فلسفه عمل گرایی ارزش چندانی ندارند زیرا، این نظریه ها با جداسازی عمل و اندیشه ،عملا برای انسان و جهان واقعی زندگی او خواهی نخواهی کارایی شان را از دست می دهند. در واقع از این منظر، نظریه های کلان نگر در تحلیل مسائل و مشکلات بغرنج زندگی روزمره ناتوان می مانند.

عمل گرايي، صرفا يك نظريه شناخت شناسي نيست، بلكه در حقیقت فلسفه ي زندگي است، كه بر اساس آن، واقعيت نه يك چيز ثابت و سخت و استوار، بلكه يك جريان پيوسته و در حال تغيير و تحول محسوب مي شود. در نزد متفکران عمل گرا، فلسفی کردن، (برخلاف برداشت مرسوم) فرایندی پویا، سیال و چندوجهی است. هم به عنوان راهی برای تغییر واقعیت های اجتماعی و هم برای کاربرد تجربه در بازخوانی و تفسیر فلسفه ها.

فلاسفه عمل گرای اولیه اغلب انسان گرا بودند؛ آنها محیط اجتماعی را انعطاف پذیر و مستعد پیشرفت از طریق «عمل انسان و تفکر فلسفی» می دیدند. به همین دلیل، بسیاری از عمل گرایان کلاسیک، که خود را متعهد به عمل اجتماعی می دیدند، اغلب شان تجربه هایی در زمینه آموزش و پرورش داشته اند و برای «اصلاحات اجتماعی برابری طلبانه » [11] فعالیت می کرده اند. فلاسفه عمل گرای متقدم و نیز معاصر، ایده «کشف حقیقت مطلق» را چه از طریق تحلیل منطقی و چه از طریق کشف و شهود ، را مردود می دانند و در مقابل به دانش به دست آمده از طریق انواع تجربه های زیسته، گرایش نشان می دهند. از این رو آنان بر زمینه اجتماعی موضوعات شناختی تاکید بسیار دارند. به دلیل همین درک و دریافت از دانش و اخلاق و معرفت که بوسیله تجربه های متنوع در زندگی روزمره انسان ها شکل می گیرد، خواهی نخواهی تکثرگرایی در عینیت و ذهنیت، ارزش و منزلت محوری در این فلسفه پیدا می کند.

اندیشه های دیویی، چهره محوری عمل گرایی کلاسیک آمریکا

«جان دیویی» چهره شاخص فلسفه عمل گرایی در جهان، به سال 1859، يعني در سالي كه كتاب منشاء انواع چارلز داروين منتشر شد، در شهر برلينگتون در ايالت ورمونت امريكا ديده به جهان گشود. او در دانشگاه بيش از همه از فلسفه ايده آليستي هگل تأ ثير پذيرفت. اما پس از تأ ثيرپذيري از انديشه هاي داروين و گرايشهاي علمي و تجربي، از ايده آليسم هگلي و مطلق گراي او به تدریج روي گرداند و به طبيعت گرايي رو كرد. با اين همه به مجموعه ای از مولفه هاي بنيادي انديشه ي هگلي كه تضادي با نظريه داروين نداشت، مانند: تكيه بر شدن و تعامل، تأثير دوسويه ديالكتيكي، غلبه بر دوگانگي جسم و ذهن وفادار، ماند. در واقع دیویی هر گونه تقابل دوگانه همچون جسم/ذهن، واقعیت/ ارزش، وسیله/ هدف، فکر/عمل، اندام/ محیط، انسان/طبیعت، و فرد/جامعه را رد می کرد. دیویی منتقد جدی تفکیک ذاتی سوژه – ابژه در فلسفه غرب است. و بر این اساس، اندیشه او مفهوم حقیقت به مثابه نوعی «ابژه ی شناخت» تثبیت شده را نمی پذیرد.

جان دیویی

هسته ي مركزي و مفهوم اساسي فلسفه ديوئي را بايد در اصطلاح «تجربه» جستجو كرد. براي ديوئي تجربه دو جنبه دارد: از طرفي شامل آزمودن و از طرف ديگر شامل احساس كردن است. بدون اغراق مي توان گفت كه ديوئي تجربه را با ديد تجربي مي نگرد.

به عقيده دیویی، تجربه شامل آزمايش و معرفت است. در نگاه موشکاف او، درستي يا ارزش يك تجربه به رابطه ي موجود بين آنچه مورد آزمايش است و نتيجه ي حاصله بستگي دارد. با این همه اما تجربه با جنبه هاي دوگانه ي خود هرگز به حقايق و ارزشهاي مطلق و قطعي منتهي نمي شود. زیرا «پدیده ها با رابطه ای که در درون تجربه دارند تعریف می شوند، نه با چیزی خارج از تجربه». به نظر دیویی «حقیقت مانند خود شناخت، رابطه ای تجربه شده با اشیاء است و خارج از این رابطه هیچ معنایی ندارد». از دیدگاه او تاریخ معرفت شناسی غرب، نوعی هستی ناب خیالی، کمال یافته و دارای ارزش والا را، با حصاری بلند، از واقعیت های جاری و همواره ناتمام تجربه زیسته ی زندگی روزمره جدا کرده است. حاصل این تفکیک، ترویج نوعی سرمشق نخبه گرا و ضد دموکراتیک و در خود بسته بوده است. از همین رو مفهوم دموکراسی مشارکتی، بخش جدایی ناپذیر از فلسفه درون زاد دیویی به شمار می آید.

از نظر جان دیویی فکر و اندیشۀ آدمی وسیله و ابزاری است در خدمت زندگی. «هیچ پژوهشی نیست که مستلزم نوعی تغییر در شرایط محیطی نباشد و منظور از محیط صرفاً طبیعی نیست بلکه فرهنگی هم هست». در واقع دیویی ذهن را یک ساختار یا چیز در نظر نمی گرفت، بلکه آن را فراگرد فکری پویا ونوشونده می دانست که در نتیجه تعامل کنشگر با محیط شکل می گیرد. این تعریف دیویی از ذهن، و تعاملی که برای کنشگر و محیط قایل بود بیش از همه بر نظریه کنش متقابل نمادین در جامعه شناسی تاثیر داشته است. یعنی همزمان که نیاز به تلفیق نظریه و عمل، (ذهن و تجربه) در حوزه فلسفه احساس می شد، همهنگام در نظریه های جامعه شناسی هم تلفیق خرد و کلان، ذهن و عین، توجه به زندگی روزمره و نقد دوگانه انگاری های تعریف شده صورت می گرفت. همچنین می توان گفت ورود نظریه های انتقادی همچون نظریه های فمینیستی که سراسر به ثنویت هایی چون مرد و زن، جسم و روح، خصوصی و عمومی، ذهن و عین انتقاد داشته اند، (دوگانه انگاری هایی که برای هر یک از دو وجه، پستی و والایی قایل بودند، و بر اساس این ارزش گذاری، تبعیض هایی روا می داشتند)، تاثیر متقابلی در اندیشه های فلسفی عمل گرایی و نیز در نظریه های تلفیقی در جامعه شناسی برجای گذاشته اند.

می توان گفت نظریه هایی که از بطن زندگی واقعی بیرون می آیند، بیش از همه به کارایی نظریه برای جهان واقعی و رفع مسائل اجتماعی موجود اهمیت قایل اند، تا کلی گویی هایی که یکسره انسان را در بند کلان روایت ها و ساختارهای عظیم الجثه ای می بیند که توجه بیش از حد به آنها، می تواند تا زمانی طولانی، انسان را از هرگونه اصلاح و بهبود ناامید کند. نظریه هایی از این دست، انتقاد را سرلوحه ای برای تغییر قرار می دهند زیرا عمدتا از دل فعالیت کنشگرانی بیرون آمده اند که نظریه های شان، بیش از همه از بطن زندگی شان برآمده و در عین حال، معیار سنجش زندگی شان قرار می گیرد. دیویی و دیگر همفکران عمل گرای او بیش از همه خود را متعهد می دیدند تا برای تغییر جهان نه به سمت ویرانی آن بلکه به سوی بهبود و اصلاح آن بکوشند. بنابراین برای دیویی که فیلسوف زندگی روزمره و عمل گرایی محسوب می شود «تغییر» به سمت بهبود، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. بر همین اساس، دیویی در وقایع اجتماعی روزگار خود، از اصلاح مدارس امریکا گرفته تا مسایل سیاسی و بین المللی، شرکتی جدی و عملی داشت.

یکی از اصلاحاتی که دیویی برای آن تلاش بسیار کرد، اصلاح نظام آموزشی بود. تاثیر متقابل تجربه های دیویی در آموزش و آزمون مجدد آن، به تدوین فلسفه آموزش و پرورشی دیویی منجر شد. ديوئي در طول خدمت خود در دانشگاه شيكاگو، «مدرسه آزمايشگاه » [12] را با قواعدی تازه و متفاوت برای یادگیری و اکتشاف، در سال 1896، در هاید پارک در همسایگی شیکاگو، تأسيس و تا 1904 این مدرسه را مدیریت كرد. این مدرسه به عنوان یک انستیتوی پیشرفته ای که از مهدکودک تا کلاس دوازدهم را در برداشت، به همت دیویی و یارانش آغاز به کار کرد. در واقع جان دیویی در این مدرسه به همراه همکارانش سعی داشت تا فلسفه آموزش و پرورش مورد نظر خود را به طور عملی امتحان کند و از تجربه های آن برای تدوین فلسفه اش استفاده کند . مدرسه ي آزمايشگاه ديویی، كودكان چهار تا چهارده ساله را مي پذيرفت و مي كوشيد تا با استفاده از روش فعاليت كه متضمن: بازي، سازندگي، مطالعه ي طبيعت و ابراز وجود بود، تجاربي را براي زندگي توأم با همكاري و سودمندي متقابل براي کودکان فراهم آورد.

به نظر ديوئي هدف اصلي مدرسه هاي قديم، آماده ساختن كودكان براي زندگي دوره ي بلوغ، و دوران بلوغ به نوبه ي خود در حكم تداركي براي زندگي بعد از مرگ بوده است. کوشش كودك و بعدها بزرگسال در جهت آماده سازی خود برای مرحله ای از حیات (که هنوز نیامده است)، هدایت می شد نه اينكه دم را غنيمت شمرد و از آن، چنانكه شایسته است بهره مند گردد. به بيان روشن تر، تئوري نظام آموزشی و تربیت آن زمان، يعني تئوري ارسطویي، به دنبال نوعي شكفتگي و از قوه به فعل درآوردن امكانات خفته و نهفته كودك بود. تربيت نوعي رشد افراد «به سوي هدفي غايي» و به جانب حالتي از شكفتگي كامل يا «كمال توانائيهاي فرد» بوده است. بر این اساس تصور مي رفت كه هرچه مواد برنامه درسی دشوارتر باشد قدرت توسعه يافته بيشتر و مهمتر مي شود. به همين مناسبت غالبا انتخاب و ترتيب مواد برنامه بيشتر با توجه به ارزش انضباطي آنها صورت مي گرفت، تا به دليل روابط آنها با مقتضيات عملي زندگي. در چنين شرايطي روش تعليم، خواهی نخواهی جنبه استبدادي به خود می گرفت. شیوه ای که اکنون در مدارس ایران و در کل در نحوه آموزش نخبه گرا و غیر عملی کشورمان بسیار مشهود است. اما تلاشی که جان دیویی و همفکرانش انجام دادند نمونه عملی جایگزینی برای شیوه ناکارآمد آموزش و پرورش آن زمان گردید. بعدها بسیاری از جامعه شناسان در اصلاح نظام آموزشی با استفاده از نظریات عمل گرایانه جان دیویی کوشیدند و تجارب ناب او و همکاران فمینیست اش را غنا بخشیدند. مدرسه ديوئي به جاي آنكه از فعاليتهايي كه تصور مي شود كودك در دوران بلوغ در آنها شركت خواهد داشت آغاز كند، از فعاليتهاي معمولي كه كودك در آنها قرار دارد، شروع كرد. بنابراين هدف تعليم و تربيت نه آن است كه كودك را از حالت طبيعيش جدا كند يا او را طبق نمونه اي به اصطلاح عالی و دست نیافتنی (کامل) پرورش دهد، بلكه آموزش و پرورش می تواند كودك را در حل مشكلات و مسائلي كه در جريان زندگي روزمره و در محيط طبيعي و اجتماعي خاص خود با آنها مواجه مي شود، توانمند سازد.

در دهه ي آخر قرن نوزدهم، ديوئي مدعي بود كه بزرگترين عيب آموزش و پرورش و روشهاي معمول آن زمان، «جدايي بين دانش و كاربست آن» است. به نظر او هر تعليمي كه علم و عمل را از يكديگر جدا كند، نمی تواند موفق باشد. همانطور كه خود ديوئي سعي مي كرد براي فعاليتهاي مدرسه، انگيزه اي همانند فعاليتهاي خارج از مدرسه پيداكند به همان طريق احساس مي كرد كه روح اخلاق مدرسه منوط به شركت در همان انگیزه هاي اخلاقي است كه در زندگي خارج از مدرسه وجود دارد.

به نظر ديویي مدرسه محيطي تخصصي است كه با اين هدف تأسيس شده تا نسل جوان را عامدانه به مشاركت فرهنگي وارد كند. او تربيت و نظام آموزشی را به مفهوم «بازسازي دائمي تجربه» می بیند و آن را چنين تعريف مي كند: «تربيت عبارت است از بازسازي يا سازمان دادن مجدد تجربه كه بر غنا و معناي تجربه مي افزايد و توانايي لازم را به منظور هدايت تجربه بعدي، فزوني مي بخشد».

در بخش بعدی این نوشتار ضمن آشنایی با زندگی و آراء فیلسوفان زن، و ارتباط متقابل آنان با جان دیویی و فلاسفه پراگماتیست، به تاثیر نیرومند اندیشه فمینیستی بر فلسفه عمل گرایی نیز پرداخته خواهد شد.

منابع:

Whipps, Judy. “Pragmatist Feminism”, Metaphysics Research Lab, CSLI, Stanford University. First published Sun 22 Aug, 2004

میرسپاسی، علی. روشنفکران ایران: روایت های یاس امید، ترجمه عباس مخبر، تهران: نشر توسعه، چاپ سوم، 1386.

نقیب زاده جلالی، میرعبدالحسین. نگاهی به آموزش و پرورش، تهران: طهوری، 1374.

شکیب آذر، الهام؛ پراگماتیسم در اصول فلسفه آموزش و پرورش.

گوتگ، جرالد. مكاتب فلسفي و آراء تربيتي، ترجمه محمد جعفر پاك سرشت، تهران: انتشارات سمت، 1384

شاتو، ژان.مربيان بزرگ، ترجمه غلامحسين شكوهي، تهران: دانشگاه تهران، 1376.

پانوشت:

[1] Jane Addams

[2] Jessie Taft

[3] Charlotte Perkins Gilman

[4] Emily Greene Balch

[5] Lucy Sprague Mitchell

[6] Anna Julia Cooper

[7] Mary Whiton Caulkins

[8] Ella Flagg Young

[9] John Dewey

[10] william james

[11] egalitarian social reforms

[12] Lab school




    | English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    «ویدئو - گزارش» از زنان    مهمان مدرسه    مبصر کلاس    چالش ما(ه)    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    ویژه نامه ها    کلوپ نسوان    کافه مونث    اخبار    روزنامه دیواری    زنان زندانی